تبليغاتX
چشم انتظار

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم

یادت میاد چیشد که عاشقت شدم؟

بدون اینکه بزاری سوار قایقت شدم!

یادت میاد نگاهت پر از شکایت و فاصله بود؟

اما به جاش نگاه من صبور و پر حوصله بود!

یادت میاد وقتی گفتم چقدر دوست دارم؟

گفتی ببین فرصت این قصه ها رو ندارم!

یادت میاد با این جواب خسته شدم از زندگی؟

تو رفتی و من موندم و یه دریا غرق تشنگی!

یادت میاد به چشم تو فقط یه دیوونه بودم؟

یادت میاد که عمره من وقف تو و پنجره بود؟

به روز چشمت افتاد به من این بهترین خاطره بود!

یادت میاد مردم ما رو به همدیگه نشون دادن؟

یادت میاد دل تورو یکی یه جایی برده بود؟

اول وقت دل من خودش را به چشم تو سپرده بود!

وقتی بهت گفتم یه روز با من مدارا می کنی گفتی یا از اینجا برم یا منرو رسوا میکنی!

یادت میاد یه شب که بارون می چکید از آسمون؟

با التماس ازت خواستم یه امشب رو کنارم بمون!

یادت میاد جواب تو یه خنده ساختگی بود؟

شاید مقصر نبودی حرفت ماله خستگی بود!

باید تو رویاهام بازم به تو محبت بکنم!

وقتی تفعل می زدم نیت من فال تو بود!

هیچیش مال خودم نبود دلم همش مال تو بود.

یادت میاد من به خاطرت چه حرفها شنیدم؟

تو گفتی این کارا چیه من هنوزم نفهمیدم!

یادت میاد یه شب تو خواب زیره یه بارون شدید رفتیم یه جا با همدیگه که هیچ کس ما رو ندید !

یادت میاد که تعبیر خواب من فقط جدایی بود؟!؟!؟!؟!؟

+ تاريخ چهارشنبه 1387/01/14ساعت 23:12 نويسنده الفبای عشق |

دیشب اومدم به خونت خدای عزیزم.فکر میکردم دره خونت به روم بستست ولی باز بود.دلم خیلی گرفته بود ولی بازم مثل همیشه بهم نیرو و قوت دادی تا بازم بتونم ادامه بدم.با جدایی ها کنار بیام.

تا حالا هرچی ازت خواستم پدر مهربونم بهم دادی.و خیلی شکر گذارتم.

ولی امروز باز دلم گرفته.صبح بهم اس ام اس داد کمی حال و احوال پرسید بهش می گم امیدوارم همیشه تو خوشی باشی و بهت خوش بگذره می گه آره خیلی خوش می گذره.

شاید حرف بزرگی نباشه ولی برای من مثل آب سردی بود که آدم رو از خواب بیدار می کنه.

چرا وقتی با هم بودیم بهش می گفتم خوش می گذره می گفت نه!

خدایا تو شاهد تک تک روزای من با اون بودی خودت می شنیدی حرفایی که به خاطرش از این و اون میشنیدم و تحمل می کردم.ولی تا کی میخوای منو بسوزونی.مگه من نتونستم برات کاری کنم؟من چه گناهی کردم خدا که دارم اینطور تاوان پس می دم.یک روزه خدا نشده بهت بگم چه حرفایی به خاطرت شنیدم ولی دم نزدم.اما تو کوچیکترین چیزارو به روت میاوردی.زود تحملت تموم می شد.اصلا می تونم بگم تحملی نداشتی.

خدایا خیلی خستم خیلی تنهام.آخه چقدره دیگه؟چقدر خدا!!!!!!!!!!!!!!!

+ تاريخ یکشنبه 1387/01/11ساعت 16:17 نويسنده الفبای عشق |

ساعت کمی مونده ۱ نصف شب بشه.

خیلی خستم.خیلی خوابم میاد ولی تا چشمامو رو هم می زارم خواب از چشام می پره و یاد تو میاد تو ذهنم.

دلم برات تنگ شده.تمام امید و آرزوم این بود که بهت برسم.می دونی چیه؟ خیلی دوست دارم.از هرچی که فکر کنی بیشتر.

ولی چه فایده امروز شنیدم تو هم داری می ری.میری و هزاران هزار فرسنگ فاصله برام جا میزاری.

به این حرف خیلی اعتقاد دارم:هرکسی رو که دوست داری دوست نداره کسی رو که دوست نداری دوست داره. تو حتی روحتم خبر نداره که چقدر دوست دارم.وقتی میبینمت صدای تپشای قلبم رو خودم واضح میشنوم.

ای کاش هیچ وقت این راه باز نمیشد تا باعث جدایی هزاران قلب عاشق بشه.

وقتی شنیدم داری واسه همیشه میری داغون شدم.ای کاش هیچ وقت نمیدیدمت.

ای کاش هیچ وقت عاشقت نمیشدم.۸ سال قسمت من فقط جدایی شده.جدایی وای خدای من چه کلمه کثیفی................

با خودم شرط کردم عاشق نشم ولی ..............

خدای من> پدره من >تا کی؟

ای کاش هیچ وقت نمیدیدمت.

خدایا کمکم کن.

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد


 

و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود


 

 

+ تاريخ یکشنبه 1387/01/11ساعت 1:11 نويسنده الفبای عشق |

زيباي من سلام
من از ديار عشق به تو نامه مي نويسم! اينجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند٬ بلبلان در كنار گل پژمرده شان آرام خوابيده اند٬ ماه تمام شب را به دنبال خورشيد مي گردد….
عمري مي خواستم كه عشق را با مداد رنگي هايم نقاشي كنم٬ غافل از اينكه عشق يعني يكرنگي! اين حرف را روزي كه مرا با كلام خويش مسحور كرده بودي از نگاهت خواندم. چه روز با شكوهي بود! آن روز آسمان را بين خودمان تقسيم كرديم: باران براي من٬خورشيد براي تو٬برف براي من٬ستاره ها براي تو….
ولي از آن روز مدتها گذشته است. باراني كه سهم من بود از چشمان من باريد. به موهاي سپيدم نگاه كن!همه مي گويند خيلي زود پير شده ام٬ ولي تو كه مي داني همان برف هايي كه مال من بود بر سرم نشسته است. ناراحت نباش! به لبخند خورشيد و چشمك ستاره مي ارزيد….
من بازي عشق را به تو باختم. از باختن پشيمان نيستم٬ ولي اي كاش مي توانستم يك بار ديگر دلم را به تو ببازم. حيف كه ديگر نمي توانم٬ كمي شكسته شده ام. براي اين همه زيبايي نفس كم مي آورم…
اين نامه را با قاصدك برايت مي فرستم. تا يكي دو روز ديگر به دستت مي رسد. تا آن موقع من به اميد وصالت براي هميشه خوابيده ام . شك ندارم كه در زير خاك هم خواب تو را مي بينم. از اين كه بيش ازاين طاقت نياوردم و اين قدر زود رفتني شده ام متاسفم! مرا ببخش٬ مجنون خوبي برايت نبودم…
به اميد ديدار

 

+ تاريخ یکشنبه 1387/01/11ساعت 0:16 نويسنده الفبای عشق |

تنها 

 

سرنوشت را مي خوانم در افكارم
گاه درست
و گاه اشتباه
خطاهايم را مي توانم ببينم ولي نمي توانم عبرت بگيرم
و غبار در راه آنقدر در راه زياد است كه من در
ميان هياهو خود را نيز گم مي كنم
و تو كه در پيچش هاي زمان گاهي خود را به من مي نمايي
من به انتظار آمدنت همه راهها را نيمه كاره
رها كرده ام
به گلباران كردن مقدمت خواهم پرداخت و
طلسم خود را بر گردنت خواهم انداخت
و آن روز من هنگام ترانه خواندن
تنها نخواهم بود
و تو براي هميشه غبار جاده ها را برايم
كنار خواهي زد

+ تاريخ جمعه 1387/01/09ساعت 23:17 نويسنده الفبای عشق |

۲۱ سال پیش در همین روز و در همین تاریخ بدنیا اومدم.

هر سال این تاریخ که فرا میرسه دلم می گیره.

ای کاش وقتی میخواست خدا منو بیافرینه فقط ازم  سوال می کرد: آیا دوست داری در دنیای کثیف پا بزاری؟ آیا دوست داری ۲۱ سال تنها بمونی؟

آیا دوست داری خوشبختیت کوتاه و شیرین باشه؟و هزاران آیای دیگه و ۱۰۰۰۰۰۰سوالات دیگه.

تا جایی که یادم میاد ۹ فروردین هر سال هوا گرفتست و می خواد بغضش رو بشکنه ولی این کارو نمی کنه دقیقا مثل خودم . چند سال می خوام گریه کنم ولی نمی تونم انگار خدا گفته حق گریه کردن رو نداری.

بگذریم.

سال پیش تولدم با تو بودم تویی که ۲ سال تمام همه هستی و وجود من بودی.

۹/۱/۱۳۸۶صبح ساعت ۷:۳۰ از سر کارت بهم زنگ زدی.با صدای گرم و شیرینت از خواب بیدار شدم.گفتی می خوای اولین نفری باشی که تولدم رو تبریک می گی. همین طور هم شد.ساعت ۳:۳۰ اومدم روبروی بانک.منتظرم بودی.یک جعبه بزرگ کیک هم دستت بود به همراه ۲ تا شمع.بعد از ۱ هفته بود که میدیدمت دلم برات تنگ شده بود.رفتیم جایی که پاتوقمون اونجا بود.یه جای دنج و خلوت.( کن.)چه هوای عالی بود.سرم رو گرفتم بالا از خدا خواستم همه جوونارو به عشقشون برسونه.

 

سفارش چای و قلیون دادی.بعد از تموم شدنشون کادوی زیباتو بهم دادی.انتظارشو نداشتم برام فقط مهم این بود تو این روز تو کنارم باشی و خدا صدام رو شنیده بود.کیک رو باهم بریدیم هر دو آرزو کردیم سال دیگه جشن تولدمون رو تو خونه خودمون بگیریم.یادش بخیر چه روزای شیرینی.

ولی ۹/۱/۱۳۸۷ از تو خبری نیست.فقط صبح بهم یه اس ام اس دادی و نوشتی تولدت مبارک. فکر می کردم یادت رفته.ولی خدارو شکر یادت بود.بازم ممنونم هرچند می دونم نمیای این نوشته ها نه بهتره بگم این دل نوشته هارو بخونی ولی می نویسم برای تو تویی که هستیم بودی ولی داغونم کردی.خوردم کردی.من این کارو باهات نمی کنم برات موقع فوت کردن شمعها آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم.آرزو می کنم دختره زیبا خوب و نجیب نصیبت بشه و از ته دل هم تو و هم اون همدیگرو دوست داشته باشین.به امیده اون روز.

۹/۱/۶۵:

آری در این روز متولد شدم

بی گناه به دنیا آمدم و گریه میکردم.

بی دلیل همه می خندیدند و من تنها گریه میکردم.

و حال امروز روز مرگ من است و من می خندم باز تنها و همه میگریند.............

 

+ تاريخ جمعه 1387/01/09ساعت 13:2 نويسنده الفبای عشق |

دیدی گفتم......

ديدی گفتم اگه رفتی آسمونم پره درده حتی باز بيای دوباره اون روزا بر نميگرده ديدی چشماتم دروغ گفت به دل ساده و پاکم واسه عشقم چاله کندی من الان به زير خاکم ديدی رفتی زيره بارون گفتی اين اشک زلاله زير افتاب گريه کردم گفتی که بارون ميباره ديدی با ناله و گريه داد زدم برگرد دوباره ولی گوشاتو گرفتی داد زدی وقت فراره ديدی اسمون چه صادق واسه غصم سيل اشک شد ولی با کنايه گفتی که هوا بازم که بد شد ديدی من به پات نشستم ولی تو رفتی با حيله کی بود اون عاشق تنها که پيچيد به پام با پيله ديدی اشک چشممم خشک شد و از غصه ميخندم غم و غصه تو دلم پره ولی در روش ميبندم ديدی دنباله بهونم که برم تو اسمونا ولی انگار خدا هم ميگه بشين به پای دردا ديدی هر وقت منو ميبينن ميگن چشات چه سرده حق دارن من حتی اشکم ندارم تا پاک شه گرده ديدی صادقانه باورم ميشد همه دروغات حالا کی ديگه ميشينه بی صدا به پايه حرفات ديدی اما نديدی ساده واسه عشقت ميمردم عشقو ساده جا گذاشتی با تمنا اونو بردم

+ تاريخ پنجشنبه 1387/01/08ساعت 12:30 نويسنده الفبای عشق |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس