|
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم |
مرا یاد کن که دیریست از خاطره ها رفته ام.
مرا به سوی خود بخوان.
بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام.
محتاج آرامشم.
بال پروازم شکسته.
و در هیاهوی مردمان گم گشته ام.
اگر به سویم آیی و باور کنی دوباره بال می گشایم و تا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد.
در شبهای تاریک قلبم ستاره ای نمی بینم.
در روزه ناله های دل آفتابی نمیبینم
برای چاره دل مجروحم طبیبی نمی بینم
افتاده در دریای آتش ساحلی نمیبینم
در این سینه تنگم به جز آهی چیزی نمیبینم
در دنیای تاریک من مهتابی نمی بینم
آنکه به شاهی فروخته شد آن منم
آنکه در بدبختی زاده شد آن منم
آن منم به هر کی دل بستم نامید گشتم
آن که زندگیش رو باخت به هیچ آن منم
آنکه او را نشناخته کسی آن منم
آنکه در موج خروشان افتاده آن منم

در جمع بودن و تنها در کنار یار و دور از او
وای از این فاصله********
وجودم بی تفاوت و مطرود
احساسم نا آرام و غرورم شکسته با دیده حقیقت همچو ناشناسی
پذیرا گشتم و خواستار از خویش می رانم و با فسونی می خواندم
با نگاه سیه چشمش همچو ستاره ای درخشان
در تیرگی با کور سویی امید که مرا به سپیده ای فروزان عشق می خواند
افسوس که هرگز نیافتم آن حقیقت را.
با دیدگان آشنا به خود خواندمش
چون پروانه ای سبکبال خیال انگیز با چرخشی فریبا روی گردانید
و من نا آشنا خواهم بود و دور از اینها مرا فریب نخواهد داد.
آن چنان که حقیقت مسخ نخواهد شد.
آری این چنین است...........
سلام به همه شما عزیزانم که تو این چند هفته قدم رنجه کردین و به کلبه من سر زدین و نظر دادین.
این روزا من خونه بودم و زود به زود آپ میکردم ولی از فردا اگر خدای بزرگ و مهربون بخواد میرم سره کار.البته ۱۰ روزه اول آزمایشی.
فقط برام دعا کنین که اونجا موندگار بشم.
خواستم بگم اگر چند روزی دیر به دیر آپ کردم ازم دلگیر نشین برین و بهم سر نزنین.
من رو تنها نزارین من سعی می کنم هر شب آپ کنم و کنار شما عزیزانم باشم.
دوستون دارم
و دعا برام یادتون نره.
اینم یک شعر کوتاه برای همه شما گلهای کلبه من:
مهتاب غمگین بود.می گفت زندگی را دوست ندارد.
ستاره ها دوره او می چرخیدند تا بخنددولی او می گریست.
کهکشان او را تاب می داد و آسمان برایش شعر می خواند.
ولی مهتاب هنوزم غمگین بود.
دریا و جنگل برایش دست زدند و قصه گفتند ولی فایده ای نداشت.
گل سرخ کوچک لبخند زد و گفت: تا شقایق هست زندگی باید کرد.
مهتاب اشکهایش را پاک کرد و خندید آسمان و کهکشانها هم خندیدند.
قربون همتون.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی فرصت است آن را بقاپ
زندگی زیباست تحسینش کن
زندگی سعادت است آنرا بچش
زندگی رویای شیرین است آنرا واقعی کن
زندگی مبارزه است با آن روبه رو شو
زندگی وظیفه است آنرا به انجام برسان
زندگی بازی است جا نزن
زندگی گرانبهاست حفظش کن
زندگی ثروت است مراقبتش کن
زندگی عشق است از آن لذت ببر
زندگی راز است آن را کشف کن
زندگی وعده است به آن وفا کن
زندگی غم است بر آن غالب شو
زندگی سرود است آن را بخوان
زندگی جنگ است با آن بجنگ
زندگی ماجرا است ریسک کن
زندگی خوشبختی است شایسته باش
زندگی زندگی است از آن دفاع کن
(مادر ترزا)
دلم برای سادگی های کودکانه ام تنگ شده
برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم
برای شبهای زمستانی که وقتی سر به بالش خیال می گذاشتم
لحظه ای بعد بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را میهمان چشمهای بی گناهم می کردم.
و تا صبح رویاهای سپید و آبی می دیدم.
دلم برای آرزوهای کودکی تنگ شده برای برای خواندن شعر ها و داستانهای یکی بود یکی نبود.....
دلم تنگ شده برای رها شدن در آغوش پدر و نوازشهای مادر.
دلم تنگ شده برای قاصدکی که می گفتند خبرهای خوب می آورد
دلم برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده........
ما به بی اعتباری جهان عادت کردیم.
این را کسی به ما نگفت.
دیگر خودمان نمی خواهیم چیزی بشنویم.
چقدر حرف شنیدیم!
در پس سالهای سال.
ما خودمان دیدیم که فاصله ها فقط با مردن پر می شوند.
تا من به تو برسم و تو به هرکس که دوستش داری
چه خاطره ها که نیمه راه مرا رساندند به بی راهه
اما تو نمی دانستی من نیز نمی دانستم
ما گم شده بودیم و حالا که پیدا شدیم کسی نیست تا ما را به خانه برساند.
تازه فهمیده ایم آن همه غزل که برایمان خواندند برای چه بوده است؟!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با اشک چشم نوشتم دوستت دارم باور نکردی اشک چشمم است به خیسی چشمانم باور نداشتی.
با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد خون قلبم است.نمیخواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت را ببینم.
به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ای بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یک بار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم .
مرگ هم با عشق زیباست.
دیدن تو عشق تو برایم یک رویاست.
آرزومه که لااقل هنگام مرگ تو را ببینم:
(برای آخرین بار)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()