|
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم |
مهربانترین مهربانان:
دلم پر از حرف است میخواهم بنشینم و باز هم زمزمه هایم را با تو بگویم.
مرا با چشمهای پر از عشق تا آن سوی خوشبختی برسان.
ای کاش تو فقط عاشقی باشی که من همیشه نداشته ام.
ای کاش تو همان باشی که من نبوده ام.
من همیشه ضعیف و زخمی و بیمار بوده ام.
تو همانی هستی که من می خواستم و آرزویش را داشتم.
عزیزم تو برای من همانند گنجینه ای هستی که هیچ وقت نمی خواهم از دستت بدهم.
عزیزم تو نور تجلی هستی.
دوستت دارم.![]()
(یادت هست؟
این شعر رو تو دفتر شعرت نوشتی و بهم دادی.یادت میاد؟
چقدر اون روزا شیرین بود. ولی وقتی این شعر با احساس رو خوندم یاد حرفی افتادم که ۱ هفته پیش تو اس ام اس بهم دادی. ای کاش هیچ وقت این کلمه رو از دهنت نمیشنیدم تا برام همون عزیزه همیشگی باشی. تا میام فراموشت کنم منو به یادت میندازن. چرا این همه با من بازی می کنی؟ بزار به درد خودم بسوزم.
بزار فراموش کنم تمام حرفای قشنگت رو.چرا میخوای بازم شروع کنی؟ چرا نمی زاری فقط با خاطره های شیرینمون زندگی کنم. چرا میخوای شروع کنی تا رومون تو روی هم باز بشه؟
چرا یکی بهم میگه ناراحتی پشت تلفن وقتی باهاش حرف می زدی گریه کردی؟
چرا یکی دیگه همون روز بهم میگه رفتی با یک اکیپ بیرون؟
کدوم یکی از این حرفارو باید باور کنم؟چرا وقتی با من بودی شبا حوصلت سر میرفت و با دوستات بیرون نمی رفتی؟ فکر میکنی من منظوره این کارات رو نمیدونم نمی فهمم!ولی حالا شبایی که خونه هستی میزنی میری بیرون؟چرا غمهات ماله من بود؟چرا تمام زمستون رو برای من غمگین کردی؟تا صبح و شب و نصف شب نگرانت باشم.بهت فکر کنم که تو اون سرمای بی سابقه سر کار چه وضعیتی داری؟ولی چرا شادیهات ماله رفیقا بود؟
مگه من تو دوستیمون از تو چی خواستم جز راستی و درستکاری؟آخه چقدر چرا ها بگم؟
رهام کن بزار آروم باشم.
بزار این روزای پر اضطراب رو پشت سر بزارم.باور کن دارم مثل شمع آب میشم.بزار تو حال خودم باشم فراموشم کن.
ازت خواهش میکنم.)
نمی دونم چرا وقتی که شب خیمه میزنه و آسمان سیاه میشه.کوچه ها خلوت دلم میخواد دست به قلم بشم.بنویسم از دلتنگی هام.برای تو برای اون برای هر کس که دوسش دارم.
بنویسم تا شاید آروم بگیرم.
ولی میدونم که نمیشه.این دله من با هیچی آروم نمیگیره.
نمیدونم چرا خوشبختی بزام مثل رویا شده!
شاید رنگ خوشبختی را بتونم در رویاهای شبانه ام ببینم.
دلم میخواد اونقدر اشک بریزم تا اقیانوس غم هام خشک بشه.
دلم میخواست تو این شبای بی روح تو کنارم بودی.
دلم میخواست او را داشتم و دوش به دوش راه می رفتم در کوچه های بارانی زندگی ام.
قدم میزدم بر روی کلمات حک شده قلبم.
پا به پای اون لگد میکردم تمام این کلمات غمناکم رو. تمام غمهایی که از کودکی نوجوانی جوانی ثانیه به ثانیه لحظه به لحظه همرام هستن و ریشه درون قلبم کردن. و تنهام نمی زارن.
نمی دونم باید تا کی از این پنجره به کوچه خاطراتم نگاه کنم و اشتباهات گذشته موقعیت های گذشته را مرور کنم.
کوچه هایی که خالی از عشق و محبت است.
خالی از قدم های عاشقانه.
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالی كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
هنوز هم بايد بنوسم
می دانم شمع هایی که برای طلوع سیاهی چشمانت نذر کرده ام گناه بزرگی را به دوش میکشد.
می دانم روشن نمیشوند شمع هایی که آلوده به گناه باشند.
می دانم جرم بزرگی است که دوستت دارم.
وصیتم این است:
این قلم خیس را به کودکی در جنوب جستجو بسیار تا در دفتر مشق های ناتمامش بنویسد:
آن مرد سیب دارد.آن مرد انار دارد.آن مرد سبد ندارد.
یا هر پرنده ای را که از پهنای پنجره کلاسش گذشت نقاشی کند.
گوش کن.
صدای آن پری پریشان نی نواز را می شنوی؟
که هنوز بعد از گذشت این همه روز خواب بلند دیار آشفته میکند. نمی خواهم جزوء او کسی برایم گریه کند.
راضی به غلتیدن قطره ای هم بر گل گونه هایت نیستم.
می خواهم در جنگلی از درختان کاج خاکم کنند.
تا عطر سوزنی کاجها همیشه با من باشد. مثل نگاه تو که تا خاموشی واپسین فانوس افروخته دنیا همراهم است.
برای کفن هم همان ترمه تا نخورده یادگاری خوب است.
تنها اگر به قبای قاصدکی بر نمی خورد تاری از طلای مویت را در دست من بگذار می خوام وقتی به انتهای آسمان رفتم آنرا به موهای بلند خورشید گره بزنم تا هر کس خورشید را نگاه کند خطوط پاک چهره تو را ببیند آنوقت همه خواهند دانست دوست داشتنی ترین برای من که بوده است!
همین را می خواهم و دیگر هیچ.......
(سلام دوستای گلم.معذرت میخوام که غیبتی نسبتا طولانی داشتم.
از تمامی شما عزیزانی که اومدین و بهم سر زدین و نظر دادین سپاسگزارم.![]()
از مهر و محبت تک تک شما دوستان خوبم تشکر میکنم.
اگر نتونستم بیام و جواب خوبی های شما عزیزان رو بدم معذرت میخوام.
امیدوارم از این نوشته بالا خوشتون بیادوبدک نیست تقریبا واقعیه.
امیدوارم همه شما گلهای باغ کلبم همیشه شاد سر زنده و پیروز باشین.)![]()