|
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم |
روزها و شبها پشت سره هم میان و میرن.
مردم سرگرمه کارای خودشون هستن.کسی به کسی کاری نداره.هر کس برای زنده بودن برای شاد نگه داشتن زندگی خودش با چنگ و دندون می جنگه.
یکی از دنیا میره یکی به دنیا میاد.زوجهایی از هم جدا میشن و زوجهایی با هم پیمان زناشویی میبندن.
یکی ثروتمند میشه یکی فقیر.کسی به یک نیازمند کمک می کنه.کسی هم از همزاده خودش می دزده.
یکی خونه دار میشه اون یکی صاحب خونش از خونه بیرونش میکنه.وهزارتا از این یکی ها.که اگر چشمامون رو خوب باز کنیم همه این ها رو در عرض یک ساعت می بینیم.
خودمون عضو کدوم یکی از اینها هستیم؟زنده ایم یا مرده!فقیر یا ثروتمندیم!مجردیم یا متاهل!به کسی کمک میکنیم یا میدزدیم!خونه داریم یا مستاجر!کدوم یکی؟
وقتی به اینا فکر میکنم و در اطرافم میبینم یاد تو میوفتم.تویی که زنده ای.نه فقیری نه ثروتمند در حد یک انسان معمولی.مجردی.کمک میکنی.مستاجری.
میبینی؟وضعیت زندگیت خیلی معمولی.تنها فرقی که داری البته با پسرهای هم سن و سال خودت اینه که سرپرست خانواده ات هستی.بعضی از پسرهای هم سن تو العان تو این ساعت ممکنه با دوستای خودشون یا هم با عشق خودشون زده باشن بیرون.ولی تو العان تنت رنجور از یک شب پر کار روی زمین افتاده.مثل هر روز.تقریبا در عرض ۲۴ ساعت ۱۹ ساعت کار میکنی.بعضی وقتها هم ممکنه تو ۴۸ ساعت فقط ۵ساعت خوابیده باشی.
وقتی هم از خواب بیدار میشی بازهم تنت خستست هر چند خوابیدی ولی روحت خستست.حوصله هیچ کسی رو نداری.نمیخوای کسی کاری به کارت داشته باشه.
و خیلی شرایط دیگه هم داری که فقط خودت اونارو میدونی ولی من اونارو از رفتارات حدس زدم.
پس دیگه از من چی میخوای.من خودم به کسی احتیاج دارم تا بهم آرامش بده.بتونه کمی من رو تحمل کنه.با من راه بیاد.راهنماییم کنه.و مهمتر از همه کمی قدره من حقیر رو بدونه.
قراره فردا ببینمت و آخرین حرفام رو بهت بگم.فقط نمیدونم چطور شروع کنم.با زهم همون حرفای تکراری.
وقتی به خاطر میارم که قراره فردا فقط من حرف بزنم دلشوره عجیبی تو وجودم رخنه میکنه.
می ترسم بازهم نتونم حرفای دلم رو بهت بگم و باز هم تو از من فرصت جبران بخوای.
ولی این دفعه فرصتی نیست.چون منم فقط یکبار فرصت زندگی کردن دارم.
پس تمومش کن.
امروز خیلی خوشحالم.خوشحال از اینکه دوستی که 15 سال در شادی هم شاد بودیم و در ناراحتی هم شریک به عشق خود رسید.امیدوارم همیشه کناره معشوق خود خوشبخت سلامت و شاد زندگی کنن.
میدونی امروز چه چیزایی جلوی چشمم اومد.شاید باورت نشه ولی ساعتها تو فکر بودم و مثل صحنه های فیلم گذشته خودمون جلوی چشمم اومد.گذشته ای که خیلی شیرین بود.همه تهران زیره پای من و تو بود.هر جا میرفتیم هرچی میدیدیم برای شروع زندگیمون اون رو انتخاب میکردیم.یادت میاد؟
نمی دونم شاید اگر بهت بگم بگی یادم نمی یاد مثل خیلی چیزایی که تو اونارو به باد فراموشی سپردی.
یکم دلم گرفته.به خدا دختره حسودی نیستم خودت از همه کس بیشتر این حس منو میدونی.
اگرحسود بودم العان مطمئن باش به خیلی جاها رسیده بودم.
اول از همه همه چیزای خوب رو برای مردم خواستم بعد برای خودم.از هرچی بدم اومده به کسی ندادم.هرچیزیرو که دوست داشتم برای اطرافیانم هم دوست داشتم.دلم میخواست همه خوشبخت و شاد باشن.و من به این آرزوهام رسیدم.
ولی به آرزوهای دیگم نرسیدم و هیچ وقت ناشکری نکردم.
دلم میخواست یکم قدره منو میدونستی.اینقدر با یک اشتباه منو پیشه آشنا و غریبه دوست و دشمن خوار نمیکردی.
من همه اشتباهات تو رو با جون دل پذیرفتم و این بزرگترین اشتباه من بود.
اونقدر بهت رو دادم که تو چشمام نگاه کنی و بگی هیچ کس نمی تونه مثل من قدره تو رو بدونه و کارایی که من برای تو کردم رو برای تو بکنه.همه پسرا از روی حوس با جنس مخالف ارتباط بر قرار میکنن.ولی من تو رو میخواستم.نمیدونم تو برای من چیکار کردی!آیا من از تو خواسته ای داشتم؟ای کاش همون روزای اول همه چیز رو بهت میگفتم تا حالا با پررویی زیاد واینستی چشم تو چشم بهم حرف زور بزنی.
نمی دونم این چه خواستنی بود.که به خاطره لجبازیت پیشه همه کوچیکم کردی.چطور می تونم تو رو ببخشم.چطور می تونم از این اشتباه نه دیگه نمیگم اشتباه از این گناه بزرگ تو بگذرم.تمام آرزوها و نقشه هایی که برای زندگیمون داشتم همرو دفن کردم وتو باعث شدی.باعث 6ماه زجر من باعث 6ماه زخم زبون شنیدن باعث دلشکستگی من و.....خیلی چیزای دیگه تو بودی.حالا چی میخوای از جون من؟
تمام حرفات هر روز هر ثانیه تو ذهن و قلب من مرور میشن و با همینا ازت متنفر میشم.ازت تنفر دارم.وقتی میشینی کنارم وقتی به زور دستم رو میگیری توی دستات وقتی با اون چشما و اون نگاهات بهم نگاه میکنی تمام بدنم از شدت نفرت میلرزه.با وجود تمام این نفرتها بازهم قلبت رو نشکستم ولی حالا دیگه تحمل ندارم.میخوام پیشه هر کس و ناکسی خوارت کنم.کوچیکت کنم.قلبت رو بشکنم.آخه لیوان صبر من خیلی وقته پر شده.بعد از این هم میسپرمت به خدا تا جواب این همه اذیت و آزار رو خودش بهت بده.بفهمی با زندگی دختری بازی کردن تاوان داره.
پس تاوانش رو پس بده.سعی نکن تو زندگیت از روی خودخواهی به چیزایی که می خوای برسی.من نمیزارم.
2سال و 4ماه اذیتم کردی.حالا نوبت منه.بچرخ تا بچرخیم............
کاش میشد گریه کنم.
کاش مرهم اشک بغض های گلویم درمان می کرد.
کاش درد درونم میگرفت آرام.......
کاش میشد در گوشه ای ساکت و متروک که چشمانم نگران تیر نگاههای نهان و آشکار دیگران نباشد. به وسعت غم های بیکرانم بگویم.
آتش سینه به آب دیدگانم فرونشانم و سیلاب اشک بشوید همه غمهای درونم را......
کاش میشد دستان درختان که در انتظار باران به آسمان بر افراشته شده اند را گرفت.....
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰کاش می شد۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

















