تبليغاتX
چشم انتظار

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم

روزها و شبارو بدون هیچ امید و آرزویی می گذرونم.نمی دونم هدفم چیه! نمی دونم به چی میخوام برسم!

زندگی برام شده فقط خوردن خوابیدن فکر کردن.۱ هفته هست اونی رو که دوست داشتم از پیشم رفته.کسی که اصلا از عشق من نسبت به خودش خبر نداشت.۷ ماه که از نگاه زیباش میگذره.نگاهی که سر شار از عشق بود ولی یک اشتباه من باعث شد که تا آخر عمرم حسرت با اون بودن رو بخورم.

اشتباهی که از سره بچگی بود اشتباهی که فقط منو داره داغون میکنه.

تو رفتی دنبال زندگیت.۲ سال تمام لحظه لحظه های زندگیم رو با تو قسمت کردم.

از شادی تو شاد بودم و از ناراحتیت ناراحت.پا به پات خندیدم پا به پات گریه کردم.ولی تو واسه من چیکار کردی؟جزوء اینکه دو سال فقط به پوچی گذشت.

میدونم هیچ وقت این نوشته هارو نمی خونی ولی دلم میخواد بلند فریاد بزنم طوری که از اینجا تا اونجایی که هستی بشنوی که ازت متنفرم.

وقتی یادم میاد دستام تو دستت بود از خودم هم متنفر میشم.که چقدر بچه بودم و نمی فهمیدم تو چقدر نامردی.

تو برام تجربه بزرگی بودی ولی این تجربه به قیمت زندگی من تموم شد.میدونم این حرفا حالیت نیست.چون تو از عشق و محبت بویی نبردی.دو سال سعی کردم عاشقت باشم دوست داشته باشم ولی تو نزاشتی با کارایی که کردی با رفتارات باعث شدی اون ذره ای هم که دوستت داشتم از بین بره.

پس فکر نکن چون به یادتم پس دوست دارم نه! فقط میخوام روزی چشمم به چشمت بیوفته و تمام حرفایی که تو دلم تلنبار شدن رو بهت بگم تا از عذاب وجدان بمیری.

هرچند تو وجدانی تو وجودت نیست.وقتی یاد روزه آخری میوفتم که داشتم مثل بارون گریه میکردم ازت بدم میاد.می دونی چرا؟چون حساب همه چیز رو کرده بودی حتی یه گریه مصنوعی هم تو نقشت بود تا من نگم چه قلبه سنگی داره.لعنت بهت لعنت به وجودت.و لعنت به خودم که تمام نقشه هات رو میدونستم ولی به روی خودم نمیاوردم.چون دلم برات می سوخت.

من به خاطره تو کسی رو از دست دادم که می تونستم تا عمر دارم باهاش خوشبخت باشم.من به خاطره تو چه حرفها که نشنیدم.من به خاطره تو  چه گریه ها که نکردم و من به خاطره تو تو روی همه وایستادم و گفتم نه ممکن نیست این هم مثل خانوادش باشه.ولی من اشتباه کردم میدونستم اشتباه ولی نمی خواستم قبول کنم.

دیگه از فکر کردن بهت خسته شدم ولی نمی تونم کاری کنم چون وقتی حوصلم سر میره به فکره اونی که از کنارم رفته میوفتم و بعد هم به خاطر میارم که وجود تو نزاشت من بهش برسم.

 

+ تاريخ یکشنبه 1387/05/27ساعت 16:28 نويسنده الفبای عشق |

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیم رو.

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیم رو.

چرا تو اول قصه ها همه دوستم دارن وسط قصه که میشه سر به سرم می زارن.

تا میخواد قصه تموم بشه همه تنهام میزارن.

می تونم مثل همه دو رنگ باشم دلنبازم.

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیشه زبون بترکه و خراب بشه. تا بیان جمعش کنن حباب بده سراب بشه.

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی .

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی.می تونم دروغ بگم تا خودم رو شر کنم.

می تونم پشت دلا غائم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یه دروغگو میشم ورد زبونا.یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم با چه تیری اونی رو که دوسش دارم شکار کنم.

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره .تویه دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟

(*تو نباشی چشام برات گریونه دنیا برام مثل یه زندونه دستات اگه دستام رو تنها بزاره شب و روزم لحظه ای آروم نداره تو که بارونه تو چشام رو می بینی لحظه لحظه ها رو کنارم می شینی.تو که مثل بارون آرومم میکنی تو نباشی دل منو خون میکنی جزء تو هیچ کسی و درد عاشقی و غصه های من و خنده های من و لحظه های منو گریه های منو ندیده و نشنیده وقتی تو نیستی کنارم من میشم بین این آدما مثل غریبه و تو هم همه ها گم میشم دنبال تو دنباله تو.*)

 

+ تاريخ جمعه 1387/05/25ساعت 18:52 نويسنده الفبای عشق |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس