تبليغاتX
چشم انتظار

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم

انتظار دیگه بسه

خدایا بازم با یک دنیا شرمندگی اومدم به حضورت. امروز خودت شاهد بودی چقدر دلم گرفته بود.

نمی دونم چرا اینطوری میشه؟ آخه تو این دنیای به این بزرگی میشه کسی این همه تنها باشه؟

هیچ کسی و نداشته باشه؟هیچ دوستی براش باقی نمونده باشه؟چرا من باید برای گذراندن لحظات خوش کناره همه باشم؟چرا وقتی همه دلشون میگیره میان سراغ من؟ ولی چرا وقتی من تنهام کسی سراغم نمیاد؟

کسی بهم نمی گه چته؟ مرده ای؟زنده ای؟ چرا خدایا؟مگه من چقدر گناه کرده بودم که باید این همه عذاب بکشم ولی نتونم حرفی روی زبون بیارم. چرا نباید کسی بدونه منم محتاج محبتم محتاج همدمی هستم. چرا خدای عزیزم. خدای عزیزم می دونی چرا میگم شرمندم؟! چون این همه سوالات پوچ تو وجودم هست و هیچ وقت تمومی ندارن.

دلم می خواست بدونم ۱ سال دیگه چه اتفاقی میوفته؟بازم مثل امسال میشه یا نه متفاوت تر.

سال پیش به خدای خودم گفتم مطمئنم که سال دیگه سال خوبی برام میشه.ولی برعکس شد.بدترین سال بود.نه خدای عزیزم فکر نکنی ناشکری میکنم.فقط از این همه تنهایی خسته شدم.از این همه انتظار خسته شدم. ولی دیگه چشم انتظار نیستم. چون کسی که انتظاره دیدنش رو میکشیدم رفت.از کنارم رفت.

دیگه چشم انتظار نیستم................................

+ تاريخ چهارشنبه 1387/06/13ساعت 23:45 نويسنده الفبای عشق |

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

اين شرر از من مگير از نو سيه پوشم مكن

چون صبا در جستجوی خود به هر سويم مكش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن

+ تاريخ یکشنبه 1387/06/10ساعت 2:40 نويسنده الفبای عشق |

خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

: خدا فرمود

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.

ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ...
(این شعر زیبا رو جایی خوندم ولی متاسفانه یادم نیست کجا.گذاشتم اینجا تا شما دوستای خوبم بخونینش.)
+ تاريخ جمعه 1387/06/08ساعت 13:31 نويسنده الفبای عشق |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس