تبليغاتX
چشم انتظار

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم

      بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه ب َد َن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!
    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
 (این مطلب رو جایی خوندمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.۹۰٪ نوشته ها به واقعیت نزدیکه پس چرا ما ازشون قافلیم؟)
                              بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir  
+ تاريخ یکشنبه 1387/07/07ساعت 17:35 نويسنده الفبای عشق |

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خدایا نمی دونم این چند روز چمه!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

به جای اینکه روز به روز از فکرش بیام بیرون بر عکس میشه.

روز به روز بیشتر به فکرش فرو میرم.

آخه چرا خدایا؟

من که این همه با خودم جنگیدم سعی کردم در بدترین شرایطی که بودم تحمل بیارم و یواش یواش فراموشش کنم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ولی چرا نمیشه؟

خدایا خودت شاهد بودی چه روزای دلگیری رو پشت سر گذاشتم. خودت شاهد بودی که داشتم کم میاوردم ولی کلامت رو گرفتم تو سینه با تمام وجود اشک ریختم از ته قلبم ازت خواستم بهم صبر بدی.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و صبر هم دادی.ولی نمی دونم چرا بعد از ۹ ماه باز مثل روزای اول شدم.شب و روز به فکرشم. هر جا میرم یاد خاطراتم یاد اون میوفتم.هر کسی رو می بینم سراغش رو ازم میگیره؟

چرا خدایا؟آخه این چه بازی که با من شروع کردی.خدایا دارم نابود میشم. دیگه نمی تونم همه دلتنگیهام رو بریزم تو خودم و جلوی چشم همه شاد و خونسرد باشم. کسی از تنهایی من خبر نداره.کسی از بی کسی من خبر نداره.کسی از دلتنگی من خبر نداره.جزء خودت.خودت خدای خوبم.تو همه چیز رو دیدی و شنیدی. پس چرا این بازی رو جلوی پای من گذاشتی؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدایا منو ببخش اگه از من خطایی سر زده. منو ببخش که از تو براش بد خواستم. منو ببخش. من بنده حقیره تو هستم. میسپرمش دست مهربون خودت.بهش کمک کن.

اونم زجر کشیدست. کمکش کن خوشبخت بشه. کمکش کن تا جفت زندگیش رو پیدا کنه.کمکش کن طعم شیرین زندگی رو بچشه.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

به منم کمک کن خدای بزرگم تا فراموشش کنم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آخ که چقدر دلم تنگه................. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir                           بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir                                بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+ تاريخ یکشنبه 1387/07/07ساعت 1:23 نويسنده الفبای عشق |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irبازهم امشب جایی رفتم که خاطرات گذشته برام زنده شد.بازم تو اومدی تو فکرم. بازم یاد روز عشق (ولنتاین) افتادم روزی که خیلی شیرین بود ولی برای من تلخ تر از زهر بود.

جایی که بدون هیچ ناراحتی بدون هیچ شرمی حرفایی که تو قلبت بود رو بهم گفتی نمی دونم میشه اسمش رو قلب گذاشت یا باید بهش گفت سنگ!

امروز یکی از دوستام بهم حرف قشنگی زد گفت تو اشتباه کردی . اشتباه کردی که میرفتی دنبالش.

راست گفت یک اشتباه بزرگ بود.چنین خودم رو گم کرده بودم که هر کاری میکردم فکر میکردم وظیفمه.ولی حالا که به کارام فکر میکنم میبینم وظیفه ای که تو در مقابل من داشتی بر عکس من اون وظایف رو به عهده گرفته بودم. اونقدر بهت محبت کردم تا فکر کردی چی هستی! اونقدر محبت هام زیاد بود که باعث کور شدنت شد. باعث شد بشینی زول (ذول) بزنی تو چشمام و حرفات رو بزنی. بدجور پشت پا زدی به همه چیز به همه حرفات. فکر نمی کردم اینجور آدمی باشی. دنیا خیلی بزرگه ولی بعضی وقتها اونقدر کوچیک میشه که آدما هر جا هم باشن به هم میرسن. و من منتظره اون روز هستم.

نمی دونم چرا وقتی داشتی اون حرفارو بهم میزدی من مثل لالها شده بودم.تا میومدم چیزی بگم انگار یه قدرتی گلوم رو می فشرد. از خدا می خوام فقط روزی که تورو می بینم اونقدر بهم قدرت بده تا بتونم تمام حرفای نگفته رو بهت بگم.

اون روزها خیلی دلم برات می سوخت.تا می تونستم محبت می کردم چون می گفتم تو زندگیت که محبتی  ندیدی پس بزار من تمام اون کمبود هارو برات جبران کنم ولی کاش عاقبت کار رو می دونستم.

ولی تو  اون قلب رو شکستی حالا جای اون قلب یه سنگ جایگزین شده. امیدوارم روزی ببینمت.و اون لحظه خداوند بزرگ فقط چنین قدرتی بهم بده تا بتونم جواب محبتهای بی پایانت رو بدم..........بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+ تاريخ شنبه 1387/07/06ساعت 1:31 نويسنده الفبای عشق |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ساعت ۱:۳۵ شبه ولی اصلا خوابم نمیاد. فقط امشب اینطوری نیستم مدتی خوابم خوب شده بود ولی بازم مثل شب زده ها شدم. اگه دسته خودم باشه و مادرم نگه جرا هنوز بیداری تا صبح میشینم.

خیلی وقته خواب برام مفهومی نداره مثل یه چیزه پوچ برام میمونه.

دو شب بدجور تو فکرتم.یاده ۹ ماه پیش افتادم که مثل این دو روز بدجور سرما خورده بودم. روزی ۵و۶ بار زنگ میزدی حالم رو میپرسیدی.

یادته میگفتی کاش من مریض میشدم ولی مریضی تو رو نمی دیدم! میگفتی می خوای از سره کار مرخصی بگیرم بیام ببرمت دکتر! یا شایدم یادت نیست مثل خیلی چیزای دیگه.

دلم میخواست بازم مثل همون روزا گوشی زنگ بزنه و صدات رو بشنوم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir حالم رو بپرسی. ولی متاسفانه اون روزا تموم شد. نمی دونم از اینکه میگم متاسفانه درست میگم یا نه.ولی خوب خودم خواستم همه چیز بین من و تو تموم بشه.چون روزای آخر تحمل کردنت برام سخت بود.

تحمل کردن کارات تحمل کردن حرفات.همه برام طاقت فرسا شده بود.

وقتی یادم میاد سرما خورده بودی تو سرمای استخون شکن زمستون اومدم دنبالت بردمت دکتر دلم برای خودم میسوزه. دلم میسوزه که چقدر خام بودم چقدر ساده و دلرحم بودم. فکر نکنی از کارایی که برات کردم پشیمونم نه.ولی اگر روزی تمام اون روزها برمیگشت دیگه هیچ کدوم از اون کارارو نمی کردم.

یاده آخرین باری افتادم که رفتیم دکتر.سرما خورده بودی موبایلم رو از دستم گرفتی داشتی نگاش می کردی که یهو گفتی این کیه؟ (*)

گفتم کسی نیست دستم خورده مونده تو گوشی ولی باورت نشد اولش فکر کردم شوخی میکنی ولی بعدش وقتی دیدم جدی میگی بهت گفتم اگه میخوای بدونی کیه بهش زنگ بزن. گفنی نه میخوام خودت بگی کیه.

هرچقدر گفتم کسی نیست اشتباه شده ولی باورت نمیشد. تو مطب نشسته بودیم خیلی از دستت ناراحت شدم ولی تمامش رو ریختم تو خودم.نوبتت رسید رفتی پیشه دکتر ولی من همرات نیومدم.

ازت انتظار این برخورد رو نداشتم مثل کسی بودم که بدون هیچ مدرکی قتلی به گردنش بیوفته.

دلم میخواست فریاد بزنم ولی بغض بزرگی راه گلوم رو بسته بود.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

دلم میخواد روزی چشمم تو چشمت بیوفته تا تمام این حرفا رو بهت بگم. بهت بگم اگه دختره دیگه ای تو زندگیت اومد اندازه ای که من تحمل کردم اون تحمل نمی کنه.

خیلی حرفا هست ولی تو قلبم مونده و داره منو نابود میکنه.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+ تاريخ پنجشنبه 1387/07/04ساعت 3:3 نويسنده الفبای عشق |

ای کاش همین امشب وقتی سر به بالینم میزارم دیگه فردایی وجود نداشته باشه.چقدر دنیای کثیفی شده.چقدر آدمهای این دنیا پست شدن.چقدر دورو شدن آدمها.

کاش امشب وقتی اون حرف رو شنیدم زمین دهن باز میکرد و منو می بلعید. کاش می تونستم با تمام قدرتم جوری بزنم تو دهنت تا  وقتی که عمر داری یاده کاری که کردی بیوفتی و یاد حرفی که زدی هم بیوفتی. ای کاش قدرت اونو داشتم تا  رسوات کنم ولی از دلم نیومد.چقدر تو نامردی.

خدایا من چه گناهی کرده بودم تا به این مجازات محکوم شدم! گناه من این بود که دو سال از عمرم را پای کسی گذاشتم که هیچ بویی از مهر و محبت نبرده بود! گناه من این بود که خالصانه بهش محبت می کردم ولی اون با من چیکار کرد؟ پس چرا اون نباید اینطور اذیت بشه !

خدایا گناه من این بود که خالصانه عاشق کسی بودم که خبر نداشت! آخه خدای مهربونم گناه من چی بود؟

به خداوندی خودت دیگه نمی تونم.دارم آتیش میگیرم.

امروز حالم خیلی بد بود بعد از اینکه اون حرف رو شنیدم حالم بدتر شد.

من خیلی وقته تو رو به خدا سپردم.

امیدوارم همون خدا چنین جواب این کارت رو بده تا سرت به زمین بخوره و از خواب غفلت بیدار بشی...........

+ تاريخ سه شنبه 1387/07/02ساعت 1:16 نويسنده الفبای عشق |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس