|
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم |
آروم بودم. ولی بازهم چشمام بدون اراده دنبالت میگشتن.
آخرش دیدمت.اومدی. دوست داشتم همون لحظه از جام بلند بشم و برم بیرون.ولی این یه ضعف بود.همه میگفتن چرا اینکارو کردی؟چرا میخوای بهش بفهمونی برات مهمه.
ولی اونا نمی دونن وجود تو برام خیلی عذاب آور شده.
اونا نمیدونن بین من و تو چی گذشته؟
همه اطرافیانم تا تو رو دیدن گفتن اومده.دیدیش؟
دلم میخواست همونجا. با وجود ۲۰۰ نفر فریاد بزنم به من چه؟ چرا این همه اونو به یادم میندازین؟
چرا نمی فهمن خدای من؟ چرا اطرافیانم درکم نمیکنن؟
وقتی لحظه ای چشمم بهت افتاد و نگاه خیرت رو دیدم بدنم لرزید.نمی دونم تو اون چشمات چی هست.نمیدونم با چشمات چیرو میخوای بهم بفهمونی؟
وقتی دیدی بعد از این همه نگاه های خیره کاری به کارت ندارم رفتی.خیلی ازم دور شدی ولی میفهمیدم که به دوستت میگی نگاهم کنه تا ببینه من بهت نگاه میکنم یا نه. چرا با من این کاررو میکنی؟
وقتی خنده هات رو نگاه میکردم به این فکر میکردم که در عرض دو سال دوستی چقدر وقتی کنارم بودی خندیدی؟ خیلی کمرنگ خنده هات رو به یاد میارم. بعضی وقتام که میخندیدی حس میکردم خنده هات الکی.فقط از سره ناچاری.
دیروز وقتی حواست نبود خیلی نگات کردم.میدیدم که چقدر خوشی.و من از این موضوع خیلی خوشحال بودم.یادم اومد موقعی که باهم بودیم اینقدر خوش نبودی.نمی دونم چرا؟ من تمام تلاشم رو میکردم تا ذره ای از درد درونم باخبر نشی. تمام تلاشم رو میکردم تا باهام حرف بزنی.تا غم و غصه هات رو فراموش کنی.سعی میکردم بیشتر غمخوارت باشم. ولی تو این چیزارو نفهمیدی. تمام حرفام رو تو کاغذ نوشتم و دادم بهت.ولی بازهم درکم نکردی. نوشته بودم برات وقتی شبا بی حوصله و خسته بودی و نای حرف زدن نداشتی پشت تلفن چقدر اشک میریختم.ولی تو هیچ وقت متوجه نشدی.
هرچند العان هم از زندگیم رفتی بیرون ولی اون اشکای بی صدا هیچ وقت ازم دور نشدن.بودن و نبودنت تو زندگیم فرقی نداشت.
دو روزه قلبم درد میکنه.ولی هیچ کس ازش خبر نداره. یعنی کسی نیست که با خبر بشه. هرچی هست واسه خودمه.یادم میاد بهم میگفتی نفسام به نفسات بنده. این دو روزه نفسم به زور میاد بیرون. برات فرقی هم میکنه؟
تو رفتی و خودت رو با یکی دیگه مشغول کردی.تو رفتی و تمام خاطراتت رو فراموش کردی.این منم که تنها موندم.این منم که شب و روز به فکرتم.این منم با سرد شدن هوا دلم میلرزه که کجایی و چیکار میکنی؟
این منم که هیچ وقت فراموشت نمیکنم.۱ ماه دیگه روزه عشق. روزی که برام تلخترین خاطره ها رو داره.
روزی که دیگه براش عجله نمیکنم.روزی که به این فکر نمیکنم چی دوست داری تا برات بخرم.وقتی میرم تو اون فروشگاه شکلات فروشی و چشمم میوفته به شکلاتای سنگی به یادت می اوفتم.به یاده روزه عشقی که بهم گفتی تا آخر عمرم این شکلاتارو نگه میدارم.
برای چی میخواستی نگه داری؟میخواستی بگی با معرفتی؟
ولی تو نهایت بی معرفتی رو در حق من کردی.
معرفت داشتی تو بدترین شرایط روحی منو تنها نمیزاشتی. معرفت داشتی منو درک میکردی همونطور که تورو درک کردم تو بدترین شرایط کنارت بودم.
حالا ازم انتظار داری وقتی میبینمت بیام و بهت سلام کنم.بیام و عید رو تبریک بگم؟
خسته شدم از بس این حرفارو تکرار کردم.خسته شدم از بس بهت فکر کردم.
دلم میخواد بخوابم و وقتی چشمام رو روی هم میزارم دیگه هیچ وقت چشمام باز نشه.
همین.
امشب یا بهتره بگم امسال بهترین تحویل سال نورو داشتم. خیلی زیبا.
خدارو به خاطره تمام نعمتهاش شکر میکنم.
به خاطره برف زیبایی که امشب تو دربند بارید.به خاطره تمام زیبایی این چند ساعت خدارو شکر میکنم.
بیشتر به خاطره سلامتی که خداوند بزرگ به خانوادم داد سپاسگذارم.
دلم میخواد تمام آرزوهایی رو که در سال نو داشتم بنویسم.تا یادم نره از خدا چی خواستم و چنتاش برآورده شد.
اول اینکه دلم میخواد همیشه سلامتی باشه هم برای خانواده خودم هم برای همه.دوم اینکه خداوند بزرگ کاری کنه تا بتونیم از ایران بریم.البته این خواسته من نیست خواسته خانواده ام هست.
سوم اینکه بتونم به کسی که دوستش دارم برسم.اینا مهمترینش بود.
نمیدونم به چنتاش میرسم.ولی به خداوند ایمان دارم.
-----""************----------""""************------------""""""***********------------
العان تو بیشتر جاهای تهران برای سال نو میلادی جشن گرفتن.تا ساعت ۲/۳ ادامه داره.
سال پیش تا ساعت ۲ کنارش بودم.باهم بودیم.سال پیش اولین برفی که بارید شب سال نو بود.درست موقعی که از مهمونی داشتیم برمیگشتیم آسمون شروع به باریدن کرد.
امسال نمیدونم کجا رفتی.بیرونی یا رفتی جایی. ولی باور کن از ته قلبم دعا میکنم تا بهترین سال رو شروع کنی.همراه با مادرت و برادرت.
نمیدونم امسال چی پیش میاد.نمی دونم امسال زندگی کدوم روش رو بهمون نشون میده.روی خوش یا روی ناخوش.
فقط از خداوند میخوام که به همه زندگی روی خوش نشون بده.ما همگی محتاج محبت هستیم.
من از طرف تو محبت دیدم ولی فقط خیلی کم و گذرا بود.
تو این یک سالی که گذشت عذابم دادی.وقتی کنارم بودی با حرفات با نیش و کنایه هات اذیتم کردی وقتی هم از زندگیم رفتی بیرون با اس ام اس و تلفن زندانت با خواسته هایی که ازم داشتی اینا همش برام عذاب آور بود.تو این مدت هیچ وقت نخواستم دلت رو بشکنم.نخواستم عذابت بدم. خودم اذیت شدم ولی بهت هیچی نگفتم.با نیش و کنایه هات کنار اومدم ولی هیچ وقت دم نزدم. امسال سال غمگینی برام بود.تو سال ۲۰۰۸ منو تو فقط ۲ ماه با هم بودیم ولی ۱۰ ماه بعدش رو هرچند بعضی وقتا دیدمت ولی خیلی اذیتم کردی.
همه اینا گذشت.دلم میخواست خیلی زود فراموشت کنم. ولی تا میومدم همه چیز رو از یاد ببرم بازهم میدیدمت. تو این روزهای زیبای عید لحظه به لحظه جلوی چشمام بودی.کاری به کارت نداشتم ولی با رفتارات بازهم منو رنجوندی.مهم نیست. سرنوشت همین بوده.باید سوخت و ساخت.ولی نمی دونم تا کی این وضعیت ادامه داره! وقتی میخوام جایی برم و میدونم اونجایی تمام بدنم میلرزه.اگر دست خودم بود هیچ وقت جایی که هستی نمیرفتم ولی مجبورم.به خاطره فشارها مجبورم باشم. بگذریم نمیخوام زیباترین شب سال رو به این فکرها بگذرونم.ولی نمیشه.................
خدایا امروز آخرین روزه سال ۲۰۰۸. دیگه همه چیز تموم میشه.دلم میخواد سالی رو که گذشت همرو از مغزم پاک کنم.دلم میخواد از یاد ببرم با کی بودم.باهاش کجاها رفتم.
خدایا امروز که همه باید شاد و سرگرم باشن من ناراحت و غمگینم. دلم تنگ شده. خودت میدونی برای کی.
خدایا اون کجاست ؟ امشب کجا میره؟با کی میره؟ چقدر دلم میخواست کنارم بود.با اینکه ازش دلگیرم ولی دلم براش تنگ شده.چرا خدایا سرنوشت این بود.چرا آوردیش تو سرنوشتم بعد با بیرون بردنش از زندگیم منو داغون کردی؟ مگه من چقدر تحمل دارم. مگه من چقدر میتونم خودم رو بی خیال نشون بدم.آخه خدایا دارم می ترکم.جایی نیست بتونم گریه کنم. جایی نیست بتونم فریاد بزنم.
بغضی تو گلوم نشسته. که داره خفم میکنه.هر شب تو خواب صدات میکنم ولی جوابت سکوته.امروز از صبح چشمام به پنجره خیره مونده.منتظرم تا شاید ببینمت. تا شاید کمی از این بی قراریهام کم بشه.
یادته بهم گفتی خواب دیدی؟گفتی خواب دیدی از هم دور میشیم.هرچقدر میخوایم دست هم رو بگیریم به هم نمیرسیم.اون لحظه بود که قلبم لرزید.خیلی خوب فهمیدم آخر قصه من و تو جدایی. و چه زود خوابت تعبیر شد. منو گذاشتی رفتی. منو پیش همه خورد کردی.با وجود اینکه ۱۱ ماه از هم دوریم ولی بازهم هر کی منو میبینه میپرسه از ....... چه خبر؟ چه جوابی دارم بدم.جزء اینکه بگم هیچی.
بی وفا تو هم امروز به یادم هستی؟ تو هم از خودت میپرسی من چیکار میکنم؟یا به کل فراموشم کردی؟
حق داری فراموش کنی.اطرافت پر شده از آدمهای رنگی. ۴ روز پیش که دیدمت شاد بودی.من همین رو میخواستم ببینم. ولی نگاه آخرت پراز حرف بود. نگاه آخرت منو به فکر برد.چی داری بگی؟ میخوای بگی چرا دیدمت به قولم عمل نکردم؟ میخوای بگی چرا بهت نگاه نکردم؟
به نظرت جوابت چیه؟ به نظرت انتظار زیادی ازم نداری؟
مطمئن باش اگر من هم قلبت رو می شکستم. تورو پیشه همه کوچیک میکردم.انگشت نمای همه میکردم تو هم سره قولت نمی موندی. تو همه چیز رو خراب کردی. تو ۵ ماه بعد از جداییمون با من بازی کردی.احساسات منو ندیده گرفتی. فکر کردی من یه کوهم.کوهی که نه بلد حرف بزنه.نه بلده اشک بریزه و نه بلده از خودش دفاع کنه.
تو رفتی.نتونستی چند ماه بلاتکلیفی رو تحمل کنی.تو کم آوردی.ولی به این فکر نکردی من دو سال با بلاتکلیفی چطور کنار اومدم.
دلم نمیخواد سال نورو با غم و غصه شروع کنم. دلم نمیخواد سال ۲۰۰۹ رو با یاد تو شروع کنم تا فقط به یاد تو بگذره.
نمیدونم موقع سال تحویل از خدا چی بخوام.آرزوهام زیاده.ولی مطمئن باش یکی از آرزوهام خوشبختی توء.
دارم میرم نگو نرو
هوا هوای رفتنه
هرچی بوده تموم شده
دلم میخواست این شبا بیام و آپ کنم ولی تا میومدم صفحه ارسال مطلب جدید رو باز میکردم منصرف میشدم.
دو شب از بهترین شبای عید رو بدجور دلم گرفته بود.
برای همین سعی کردم ننویسم چون همش غم بود.دلتنگی بود.
امشب هم حرفام بهتر از اون شبا نیست ولی کمتره.
دلم میخواد از شب عید بگم.شب عیدی که دعا میکردم تا شب کار باشه و نیاد کلیسا.می دونستم اگر بیاد شبم خراب میشه.و شد.
ساعت ۱۰ رسیدیم کلیسا.من اصلا به دور و برم نگاه نمیکردم ولی دوستم بهش سلام کرد.رفتیم داخل کلیسا گفت دیدیش؟گفتم نه.گفت بهش سلام کردم داشت نگات میکرد.ولی برام مهم نبود.دلم نمیخواست ببینمش.انتظار داشت دیدمش بهش سلام کنم عید رو تبریک بگم.ولی دیگه اون رونیتای قبل مرده.همه چیز عوض شده.دلم شکسته.
رفتیم تو حیاط کلیسا درست اومد روبه روم وایستاد.هر جا میرفتم.میدیدمش.دختر خالم میگفت یه چشمش فقط بهت بود.آخه چرا؟علتش چی بود؟چرا اینقدر عذابم میداد.چی رو میخواست بفهمونه.
از اونجا رفتیم یه کلیسای دیگه دیدم اونم اونجاست.دوستم بهم گفت هی داره میره میاد چرا بهش نگاه نمیکنی؟آخه کی میدونی تو دله من چی میگذره؟
دوستم گفت دلم براش سوخت.گفتم چرا؟گفت بی چاره تنهاست.هی میاد میره تا ببینیش.خیلی دلم گرفت از حرفش.خیلی ناراحت شدم.اخه تو که می دونی من از این جدا شدم چرا این حرفارو بهم میزنی؟چرا میگی تنهاست؟
آخه لعنتی تو چرا با من بازی میکنی؟چرا مثل سایه پا به پام میای؟ تا کی می تونم اینطور به زندگیم ادامه بدم؟
شب مهمونی عید هم اومده بودی.مثل آیینه دق روبه روم نشسته بودی.لحظه ای چشم برنمی داشتی.به چی نگاه می کردی؟به چی ذل زده بودی؟به تنهاییم.به بی کسیم.به سالی که گذشت .به این فکر میکردی که سال پیش تو همچین شبی دست تو دست هم بودیم.خوش بودیم.به این نگاه میکردی که من کسی رو جای گزین تو کردم؟نه من مثل تو بی معرفت نیستم.مثل تو کم تحمل نیستم.مثل تو نیستم تا خودم رو با هرچی اومد جلوی دستم سرگرم کنم.
مثل تو نیستم دست عشقم رو بگیرم بیام از جلوی چشم تو رد بشم.مثل تو نامرد نیستم.
من به خاطره تو درست یک سال پیش بهترین موقعیت زندگیم رو از دست دادم. و هیچ وقت نمی بخشمت.
تو که اصلا بلد نبودی فکر کنی.به آیندت به اینکه کسی رو سره کار بزاری.
حالا به نظره تو من گناه کارم.من بهت بد کردم؟
آخه خدای خوبم من که شب عید تو کلیسا کناره خودت توبه کردم.گفتم دیگه اشتباهاتم گناهای گذشته رو تکرار نمیکنم.پس چرا منو نمی بخشی و این عذاب رو تمومش نمیکنی.
موقعی هم که مهمونی تموم شد بدون اینکه خودم بخوام چشمم افتاد بهت داشتی نگاه میکردی.
مثل موقعهایی نگاه میکردی که عصبی بودی.ولی ایندفعه چت بود نمیدونم.
تو که نیمه گم شده ات رو پیدا کردی دیگه دنبال چی هستی؟
تو که اون شب خوش بودی.دیگه دنبال کدوم خوشی هستی؟
چرا خوشی های منو ازم میگیری؟ چرا روزی نمیاد تا بتونم حرفام رو بهت بگم.چرا روزی نمیشه تا بهت بگم با من چیکار کردی؟
دلگیرم.از تو از دنیا از زندگی از بازی سرنوشت. برو دنبال زندگیت من هیچ نسبتی با تو ندارم.با من هرکاری خواستی کردی.هرطور خواستی منو به سازت رقصوندی حالا بزار ماله خودم باشم.کوچیکترین خوشی رو از من نگیر.ازت متنفرم.هر روز هر ثانیه تمام حرفات تو گوشم زمزمه میکنن.
تو با چه جراتی حرفای بی ربطت رو بهم زدی؟ تو در عرض دو سال دوستی با من ساختی؟ ا نداریهای من کنار اومدی؟ تو تیکه پرونیهای مادر منو قبول کردی و حرفی نزدی؟ تو به من دو سال از گل نازکتر بهم نگفتی؟تو پشت تلفن بی صدا گریه کردی؟
تو بی قراری های منو تحمل کردی؟ تو خستگی های منو به جون دل خریدی؟ من به تو چه بدی کرده بودم؟
من تورو پیشه همه دوست / آشنا / فامیل / همسایه کوچیک کردم؟ تو که همه این کارارو با من کردی.و هیچ وقت هم از ته قلبت معذرت خواهی نکردی.هیچ انتظاری هم نداشتم پس دیگه کاری بهم نداشته باش.