تبليغاتX
چشم انتظار -

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم

با تنی خسته و روحی شکسته در کوچه خاطرات می آمدم.
صدای قدمهای خودم رو میشنیدم.کوچه خالی و سوت و کور بود.شاید اگر کسه دیگه ای جای من بود و  اون ساعت از شب تو خیابون تک و تنها بود میترسید.ولی من یه حسی داشتم.احساس میکردم همراه من خدا هم قدم بر میدارد.
احساس میکردم من تنها نیستم.صدای قدمهای من وخدا و تو بود.یاد شبایی افتاده بودم که دوشادوش هم تو اون خیابون راه میرفتیم صدای قدمهای هردومون به گوش میرسید.دنیارو زیرو رو میکردیم.با صدای هر قدمی که بر میداشتیم دنیا میلرزید.
ولی مدتی از زیرو رو کردن دنیا خبری نیست.مدتی از لرزیدن دنیا خبری نیست.تو رفتی و من هستم.من هستم با هر روز مرور کردن خاطرات.
هر موقع که خواستم عکسهای با هم بودن رو پاره کنم نتونستم.هرموقع خواستم صفحات خاطراتمون رو دور بریزم نتونستم.هر موقع خواستم دفتر شعرت رو کنار بزارم نتونستم.نمیدونم تو با عکس ها و دفتر شعرم چی کار کردی.یادت میاد بهت گفته بودم اون دفتر تمام عمره منه.مثل جونت ازش مواظبت کن.حالا نمیدونم باهاش چیکار کردی.مهم نیست.تو یار ساعت های تنهاییت رو پیدا کردی.تو تونستی به هدفت برسی.یادت میاد بهت گفتم برو کسی رو پیدا کن تا بتونه تورو به عرش برسونه نه به زمین بزنه.نگران من نباش.من هستم و خدای خودم.خدایی که تو شادی ها و غمها در کنارم بود و هست.تنها یاری که بی وفا نیست.تنها یاری که همدم ثانیه به ثانیه های زندگیم هست.
ای کاش میدونستی چقدر تنهام.ای کاش میتونستی بفهمی با تمام بی محبتی و بی مهریات چه صدمه ای به قلبم زدی.نه گله ای میکنم نه شکایتی.هرچی هست برای خودم و تو تنهایی های خودمه.کاش میتونستم از اینجا برم.کاش میتونستم فراموشت کنم.ولی نه راهی برای رفتن هست نه راهی برای فراموش کردن.این مدت خیلی از روزها و شبام عوض شده.دیگه خودم رو عادت دادم تا ساعت ۹:۳۰ دلتنگ صدات نشم.خودم رو عادت دادم تا به ساعت نگاه نکنم و یادم بیاد تو منتظرمی.همه چیز بی تو برام عذاب بود.ساعتها خوابیده بود و حرکتی نداشت.ولی من صبر کردم و تورو با تمام بدیهات کنار گذاشتم ولی حلا دلتنگتم.
خدایا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ پنجشنبه 1388/03/07ساعت 16:6 نويسنده الفبای عشق |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس